خرید بک لینک

 

اینروزها بیشتر از هر موضوعی دلم برای گذر زمان میسوزد. از اینکه با سرعت میگذرد و حس میکنم فرصتها را از دست میدهم. هر روز غروب با خود میگویم یک روز دیگر گذشت و بی ثمر بود.حتی نمیدانم مثمرثمر واقع شدنم در چیست. گویا هیچ چیز سیرابم نمیکند. 

زمستان رو به اتمام هست و بعد از بهار قطعا دوباره تابستان... مدام تکرار و تکرار... 

دیگر مثل بچگی عاشق تابستان نیستم بلکه بشدت از تابستان گریزانم.

کاش زمان ساکن بود. و یا چند سال به عقب برمیگشت. اینروزها بشدت دوست دارم که زندگی کنم و گذر زمان برایم معنا نداشته باشد. مثل ابتدای جوانی ام...

بهترین سالهای عمرم بیهوده در کنار "م" سپری شد. بدون هیچ احساس و علاقه ای.. گویا فکر میکردم این زندگی برای من هست و باید پایبند باشم. یک زندگی سراسر تحمیلی ،.. و اجبار..

حال که از پیله رها شده ام افسوس زمانهای از دست رفته را میخورم که چقدر با سادگی هدر شد.

باید جبران کنم .. سعی کنم...و مابقی عمر را سربلند و پیروز و با شادی سپری کنم.و البته با توکل به خدای تعالی.

برچسب: نویسنده: نوید میرزایی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 2:39

صفحه بندی