روزهای تکراری..
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 14:52
روزهای تکراری و دور از بستگانم به تندی میگذرند. در واقع همانطور که گفتم این دوری را خودم ایجاد کرده ام. بخاطر عقایدها و سلیقه ها و نقدها.. امروز جشن پیروزی رییس جمهور هست.اقای روحانی.حال باید در این چهار سال منتظر تغییرات و پیشرفت از سوی او باشیم طبق قولی که داده است. + . - ٦:٤٤ u200eق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۳۱
ماشین
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 14:52
بعضی چیزها وابستگی دارد. مثل یک خانه. یا ماشین..حتی جایگاه نشستن و خوابیدن. امشب ماشینم را فروختم.خیلی غافلگیر کننده و ناگهانی. حتی فرصت نشد برای اخرین بار با او وداع کنم.رفیق تنهایی هایم بود. و کسی که مرا به "ا" میرساند.جای خالی اش حس میشود. + . - ٩:٥٤ u200eق.ظ ; ۱۳٩٦/۳/٤
پروژه جدید...
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 14:52
یک پروژه جدید و گسترده را اغاز کردم. جمعه گذست ه کلنگ انرا پیمانکاران زحمت کشیدند و بعد گوسفند قربانی دادند. امید است کار با موفقیت تا پایان سال 97 به اتمام رسد. با توکل به خدا. "ا" نیز بزودی از ملک خربداری شده اش بعنوان مزون با یرپرستی یکی از اشنایان شروع بکار خواهد کرد. ... عفونت چشم داشتم و این
(بدون عنوان)
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 14:52
تغییرات جدیدی در زندگی ام بوجود اماده که قصد دارم از این پس در وبلاگ جدید روزمرگی ها را به ثبت برسانم.تغییراتی از جمله اوضاع شغلی، معاشرتها، حذف و اضافه کردنها... شاید یک شروع تازه..یک اغاز ...مثل نو شدن... یک مجموعه ای که بتوانم بیشترین تمرکز را برای پیشرفت و یک زندگی نوین داشته باشم.باید باقی ماند...
عسل و خربزه....
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 9:47
باز هم معتقد هستم که اکثر افراد جامعه بیمار هستند و مبتلا به بیماری جنسی. دیروز با خودم فکر میکردم شاید شرایط اب و هوا و نوع غذاها باعث شده که انقدر ذهنیتها و سرگرمی های جوانها به سمت موضوعات جنسی کشیده شود . کار به جایی کشیده شده که مذک
کارگر قدیمی...
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 9:47
در اینستاگرام سر و کله ی وحید سرباز و کارگر سال 87 پیدا شده. باورم نمیشد که مزاحم قدیمی و سمج و فقیر شهرستانی توانسته است به شبکه های اجتماعی وصل شود. قطعا اگر پروفایلم عکس نداشت نمیتوانست مرا بیابد .اگرچه تصویر عکس مبهم بود.ظاهرا با شک مرا فا
یک تصمیم...
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 9:47
دو ماه بود که بازوی دست چپم درد میکرد. و حال که رو به بهبود هست باید ورزش را اغاز کنم.بدنم افت کرده و نسبت به سالهای گذشته تغییرات را میفهمم. میخواهم مثل همان استاد 75 ساله ی ورزشکار باشم سالم و تندرست... و دیگر اینکه تنوع در زندگی داشته باشم.
مردی در خیابان..
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 9:47
پسرکم در خیابان انقلاب به همراه دوستش تقاضای مردی با شرافت را که قصد گذر از خیابان را داشته میپذیرند تا به او کمک کنند. ظاهرا مرد بخاطر تصادفی که از قبل داشته دچار مشکل راه رفتن و کلی جراحات در بدن داشته است ..انطور که پسرک نقل قول میکرد مرا ن
رای و انتخاب..
-
تاریخ: 1396/2/27 ساعت: 9:47
با اینکه هیچوقت رای نداده ام و فقط برای دولت خاتمی رای داده ام و بس،اما پسرکم نیز میگوید رای نخواهم داد. دلیلش را که پرسیدم گفت شما پدر و مادرها رای دادید و ما را بدبخت کردید در این مملکت. و من نمیخواهم روزی اگر بچه هایم گفتند چرا رای دادی و از این رژیم حمایت کردی، شرمنده و سرافکنده باشم..
ترانه.
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 1:53
"دنیای بعد از تو " ترانه ای از گروه 7 . "ا" این ترانه را ساعتی پیش برایم ارسال کرد. که پر از حرفهایی هست که از دیدار گذرا و لحظه ای امروزمان هست. جملاتی که اشکم را سرازیر میکند. اینروزها مدام چند سال اخیر را مرور میکنم و گاهی به خداوند میگویم کاش من و "ا" هیچوقت یکدیگر را نمی دیدیم و اینهمه عذاب...
ماجرای سه شنبه..
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 4:15
چکاپ انجام دادم و موردی نبود. ظاهرا کمی کم خونی دارم که قطعا برطرف خواهد شد. ... بعضی روزها که تصادفی و گذرا "ا" را می بینم تا شب با همان چهره دیده شده مقابل چشمانم هست. مثل امروز که در حال صحبت و خندان بود. حتی صدایش در گوشم هست. ... ظاهرا محسن عزادار هست و این را وقتی متوجه شدم که ریش گذاشت
یکروز بهاری با عشق...
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 12:51
امروز را با "ا" گذراندم. صرف نهار در رستوران و کلی حرفهای ناگفته... عشق یعنی همین، لذت بردن در کنار معشوق و گاهی از فراقش سوختن... غصه ها و ناراحتی ها... و شادی و خنده و نشاط... در واقع زندگی همین است. قلب او مهربان تر از قلبی هست که تصورش را میکردم. همیشه خدا را شاکرم که موقعیت ب
اشتی...
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 12:51
یادگاری ها چقدر عذابم میداد. ملحفه جدید، حوله استخری طرح زن نیم برهنه، لباسهای سفید نو که هنوز داخل جعبه بودند و.. اما با یک عذرخواهی ساده کدروتها برطرف شدند. قهر خوب نیست. لذتی که در بخشش و اشتی هست ادم را به ارامش میرساند. خیلی خوشحال هستم. کاش تعطیلات بزودی تمام شود.
الحمدلله ...
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 12:51
متعجبم از اینکه خدا چه خوب حاجتم را براورده میکند.صدای دلم را میشنود .قطعا می گوید من اینجا هستم ،از رگ گردن به تو نزدیکتر.. الحمدالله رب العالمین ... روزهای اغازین سال "ا" تصادف کرد و اسیب جدی به ماشینش وارد شده. انقدر که نزدیک محل کار خود پارک نمیکند . یک واحد مسکونی را خریداری کرده ک
فقط خدا..
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 12:51
از غیبت متنفرم .از اینکه حرف پشت سرم باشد بیزار هستم.متاسفانه نزدیکان از بیکاری و کوته فکری همیشه در حال غیبت و خبر چینی هستند. غیبتهایشان از مذهب گرفته تا عطر لباس و نوع خوراک و هر چه که بتوانند بر زبان بیاورند .امروز وقتی از گالری "ا" برمیگشتم و ترانه سیروان خسروی میخواند: سوژه هات تک
پدر...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 8:23
پدر اینروزها ناخوش هست. رنگ پریده و بسیار ضعیف. نگرانش هستم. از انجایی که فاصله ام را با خانواده زیاد کرده ام و به مرور زمان محدود، خواهر و برادرم شاکی اند .شاید این محدودیت را بزودی بیشتر از قبل هم بکنم. چون تا وقتی عقاید و افکارها متفاوت هستند و جنگ برپاست باید دوری کرد. میگویند سله رحم بجا
تماس...
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 4:23
چرا بعضیها وقتی می بینند کسی عاشق دیگرط هست این اجازه را به خود میدهند که به او نزدیک شوند ؟ چرا نمیدانند دلی که جایی گرو هست نمیتواند به دیگری فکر کند؟ ... در تدارک یک میهمانی دادن در اخر هفته هستم.انهم بعد از مدتها.زیرا انرژی و انگیزه انرا نداشتم.حس میکنم کم کم زندگی ام در حین برگشتن سابق ا
بهار 96
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 22:38
در ساعات پایانی سال زیر نم نم باران قدم زدم.و تمام مسیر را به"ا" فکر میکردم. دلم به شکلی گرفته و غریب بود که فهمیدم دیگر هیچ چیز در دنیا برایم معنا ندارد. والبته این ناشکری بزرگیست.با انکه میدانم خطاست اما دل است دیگر.. هنگام تحویل سال کلی دعاهای مختلف کردم برای همه مردم.لحظاتی بع
رازداری...
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 5:23
نگه داشتن راز دیگران واقعا یک هنر هست.کار سختی نیست فقط کافی هست که به عواقب برملا شدن راز اندیشید. اصلا قشنگ نیست که اشنایان تو را محرم اسرار ندانند و یا دهن لق بنامند تو را. و دیگر اینکه دو رنگ بودن نیز در این میان یک خیانت است. اگر کمی وجدان داشته باشیم قطعا یکرنگ خواهیم بود. ... اینروزها از بو...
پیامک ...
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 5:23
لحظه ای بود پر از دلگرمی و سورپرایز در ساعت او لیه صبح.زمانی که از خواب بیدار شدم و نگاه به صفحه موبایل انداختم اسمش روی مونیتور بود .پیام محبت امیز و طلب بخشاش بخاطر سالی که گذشت و رو به اتمام است.