خرید بک لینک

 

در ساعات پایانی سال زیر نم نم باران قدم زدم.و تمام مسیر را به"ا"  فکر  میکردم. دلم به شکلی گرفته و غریب بود که فهمیدم دیگر هیچ چیز در دنیا برایم معنا ندارد. والبته این ناشکری بزرگیست.با انکه میدانم خطاست اما دل است دیگر..

هنگام تحویل سال کلی دعاهای مختلف کردم برای همه مردم.لحظاتی بعد نیز "ا" پیام تبریک را فرستاد.نور امید و شادی در وجودم دمید . پیام هیچکس برایم ارزش نداشت جز او.

...

شب را در جمع خانواده گذراندم. 

همه از بچه داری محسن متعجب هستند .مثل یک مادر بچه را تر و خشک میکند.و همسرش نظاره گر است.کی  گویند چنین زنی نادر است که دست به سیاه و سفید نمیزند. با وجود 35 روز از بدو تولد کودک هنوز در خانه مادرش بسرمی برد و به خانه اش برنگشته. 

برچسب: نویسنده: نوید میرزایی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 22:38

صفحه بندی