خرید بک لینک

 

چندی پیش بصورت تلفنی از یکی از علما استخاره گرفتم. خوب امد. اما ترجیح دادم کمی صبر پیشه کنم. در اکثر شبها ذهنم درگیر بود. بقول مرتضایی شبها افکارمان جنگ دارند و مانع خوابمان میشوند. صبح ها که بیدار میشدم نظرم عوض میشد...

بالاخره دیروز تصمیم قطعی را گرفتم. از ظهر که به خانه امدم گویا کسی در درونم اجبارم میکرد که تماس بگیرم و شانسم را امتحان کنم و طلبم را بخواهم. بدهی مهم نبود ،اینکه طرف با زرنگی و طماع بودن مرا ابله فرض کرده بود مثل خوره روح و روانم را می ازرد.چ یزی شبیه پایمال شدن حق و حقوق.حتی هزاران بار نادیده میگرفتم و با خود میگفتم بی خیال فرض میکنم در راه بیهوده هدر رفته است. مثل زیانهای دیگر. اما بعد فهمیدم درد من درد زیان مالی نیست ، من از دست کم گرفته شدن به هم ریخته ام .

بهرحال دیشب بعد از کلی کشمکش درونی با یک پیامک گفتنی ها را تایپ و شماره حساب را ارسال کردم. با کلی تپش قلب و استرس.

نزدیک صبح کابوس هم به سراغم امد. و یکسری افکار منفی و انتقام.

صبح که از رختخواب بلند شدم حالم خوب بود و قصد کردم به هیچ وجه تهدید و انتقام جویی نکنم. تا همین اندازه کافیست .هدف اینست که بداند ابله نیستم و راضی نبوده ام از پایمال شدن حقم.

فقط میخواهم بدانم در این مدت فال حافظ و استخاره چقدر در این ماجرا نقش داشته اند و نتیجه خواهند داد .عکس قضیه یا تشویق حافظ و استخاره ..

این هم شده واسه ی من سرگرمی. یک جور بازی.. بهرحال تیر اخر را زدم و خیالم اسوده شد.

برچسب: نویسنده: نوید میرزایی تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:00

صفحه بندی