"م.د" گفته بود که تزعینات اتاقش را نمیخواهد .سر شب وقتی برای جا سازی هارد مشغول بودیم اخرین یادگاری جی افش را سپرد بمن که دور بیندازم.یک جعبه بود که پر بود از گلهای بنفش و سفید. گلها خشک شده بودند، وقتی انها را از جعبه جدا میکردم متوجه شدم تک تک گلها را با نوار چسب چسبانده .انهم با چه سلیقه ای.. با چه عشقی...
دلم خیلی سوخت. قطعا در ان لحظه دلش لبریز بوده از عشق و ذوق و امید .. کلی افسوس خوردم برای او. برای دلش ، قلبش.. که حتما بعد از جدایی از "م.د" چند تکه شده .. فقط من حال او را میفهمم..
بیاد سال 88 افتادم. هدیه ام ساده و بی دردسر بود که به "ا.ح" دادم اما هر بار بعد از جدایی و شکست عشقی ام در انروزها ترانه بنیامین داغم را تازه میکرد. در مورد هدیه و عشق و ... میخواند.
امشب برای "ن" دعا کردم که بتواند جدایی از "م.د" را تحمل کند . برایش ارزوی خوشبختی از ته دل کردم که بهترین عشق نصیبش شود برای تمام عمر. خدا کند احساسی که به پای "م.د" ریخته بتواند در مورد عشق اینده اش نیز خرج کند. درد او را من میفهمم.
مثل جمله ای که در صفحه ای خواندم نوشته بود: درد مرا شمعی میفهمد که برای دیدن یک شعر دیگر اتشش میزنند...
برچسب:
نویسنده: نوید میرزایی