فاطیما در تلگرام یک پستی را فرستاد که بعد متوجه تغییر عکس پروفایلش شدم.پیگیر نشدم اما دقایقی بعد پی ام داد و از ازدواج حمید خبر داد.
و بعد عکسهای عقد و مراسم یلدایشان را فرستاد...
باورم نمیشد که حمید انقدر بزرگ شده که وقت ازدواجش رسیده باشد.
و باز حس کردم که زمان به سرعت میگذرد عمر در حال هدر رفتن است.پس باید نهایت استفاده را بکنیم.
...
خوشحالم که در هر جمع و مجلسی برایم ارزش و احترام قاءلند .این یعنی توانسته ام دل اشناها را بدست بیاورم .و یا به نوعی مرا باور دارند. از نظر من مردم داری یک هنر هست که خیالت اسوده هست رضایت دیگران را جلب نموده ای.انهم صادقانه، نه با مکر و حیله .
برچسب:
نویسنده: نوید میرزایی